| چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 - [17:2] | منتظرم باش |
عمری بدون رویا زندگی کرده ام
در حسرت کده سایه های دلگیرتنهایی اشک های دریا شده ام !،
و حالا که هنگامه غروب است/
و دست های نامانوس کوه های دور دست در آغوشش خواهد کشید
روانه غروبم
تا فردا دوباره از کوه های دور دست انتظار چشم های بهاریت طلوع کنم
دستان شیرین خورشیددر وجود محزونم جوانه زده است
من میروم
تا فردا با خوشه های اطلسی مهربانی شیرینت
در کوچه های بن بست همین حوالی نزدیک زعفرانی
به استقبال رد پاهای آسمانی ات فرش فرش گسترده شوم
منتظرم باش من فردا
از چشم های توطلوع خواهم کرد
منتظرم باش
آرشیو مطالب
فروردین 1387
آرشیو موضوعی
لینک دوستان
فروغ فرخزاد
لینک روزانه
نویسندگان وبلاگ
خروجی وبلاگ